تبليغاتX
به سراغ من اگر می یایی

به سراغ من اگر می یایی

سخن جاودانه ها

سلام به دوستان گلم...

چند وقت بود نبودم و نخواهم بود...امیدوارم بتونم حس خودم رو بهتون انتقال بدم...

هم درس دانشگاه و هم سر کار رفتنم وقتمو میگیره....

امیدوارم کسی تنهایی نکشه که تنهایی درد سختیه.....

دوباره برمیگردم

به امید دیداری دوباره ..................................    

 دوستتان دارم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 1:7  توسط صادق  | 

سیر تکاملی مخ زدن پسرها!!!

اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه چون همه چيز و تحت تأثير قرار داده حتي طرز تفکر مردم نسبت به مسائل!البته تاريخ نشون داده که مردان در هر دوره اي از تاريخ براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي کردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشون بندازن.اما با گذشت زمان اين خانوم ها که بشدت هم دمدمي مزاج بودند باعث شدن اين مرداي بدبخت براي اينکه روحيه تنوع طلبي زن ها ارضا بشه هي تيپ هاي مختلفي بزنن!خدا ميدونه در آينده چه جوري بايد باشيم تا اين زن ها و دخترا به ما گوشه چشمي نظر بندازند!!!در زير سير تکاملي روش هاي مخ زني در گذر تاريخ رو مشاهده مي نماييد:

در عصر حجر

در اين عصر چون هم زن و هم مرد زبون همديگه رو نمي فهميدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون ديگه نميشد با صحبت کردن و عزيزم ساعت چنده و ببخشيد مستقيم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزني.پس بايد با استفاده از ظاهر و عمليات محيرالعقول يه زن رو به دست ميوردي.از جمله روش هاي مخ زني اين دوره عبارت بودند از:


* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشينش شيکتر و با کلاس تر باشد گزينه هاي بهتري گيرش مياد!)


*داشتن پشم و پيلي در ناحيه سينه آقايون (نکته: پشم و پيلي نام يکي از عضو هاي بسيار مهم و حياتي در بدن مرد هاي قديم بود که نشانه مردانگي هم بود.)


*داشتن غار بزرگ تر


*داشتن لباس!(که اين يکي رو فقط مرفهان بي درد اون دوره داشتند)


هدف از مخ زني: بر اساس نقاشي هاي به دست آمده از روي غار ها انجام اين عمليات احتمالاً هيچ هدفي رو دنبال نمي کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکي گوشت دايناسور دير هضمه و بايد فعاليت شديد! داشته باشي تا هضم بشه)

 

بعد از عصر حجر

 يه عصري اومد که در اون زن ها خيلي راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلي تلاش کني تا مخشون رو بزني. البته به دليل تلاش هاي زيادي که بعضي از زنان فمنيست جهت حذف کردن اين قسمت تاريخ داشته اند ما اطلاعات دقيقي از اين دوران نداريم.ولي ميدونيم هميشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه يه دوره اي توي تاريخ بوده که مردا حالشو بردند و چيز ديگه اي که ميدونيم اينه که احتمالاً زنهاي اين دوره انسانهاي بسيار فهيم و با منطقي بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکي کلاس بذارند ترشيده مي شن و ميمونن روي دست ننه باباهشون واسه همين هيچوقت نه نميگفتند!!!! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 19:21  توسط صادق  | 

عشق

 یه مطلب گذاشتم که اگه اونو نخوانی از دستت رفته!!!!!

اینم بگم که من عاشق دختری نیستم آخه تو مطلب های قبلی همه فکر میکردند که من عاشق و دیوونه شدم و از این حرفا!!!!!!!

اینم بگما شاید قسمت شد ما هم یه جورایی آره دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

نظر دبيران در مورد عشق:

 دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است.

 دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود.

 دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند.

 دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود.

 دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد.

 دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند.

 دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود.

نظر شماها چیه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 22:19  توسط صادق  | 

كنارم باش

امیدم باش
امید آخرینم باش
و نوشدارو برایم باش
برای این دل ریشم تو مرحم باش
تو با مهرت عزیزم باش
تو عشقم باش
تو تنها در كنارم باش
ولیكن تا دم اخر
كنارم باش
كنارم باش

 

دسته گل

می خواستم دسته گلی برات بفرستم ء اما گفتم تا بدستت برسه پژمرده

میشهءبنابراین حرف س رو از گل سوسنءحرف ل رو از گل لاله ء حرف ا رو از گل

اطلسی وحرف م رو از گل مریم بعنوان دسته گلی بنام سلام تقدیمت میکنم دسته

گلم را پذیرا باش ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 10:14  توسط صادق  | 

سلام

نمی دونم چرا واسه مطلب پایین نمیشه نظر داد

فکر کنم دارن منو هک می کنند!!!!         چه کنیم دیگه وبلاگ از این بهتر پیدا نکردند!!!

اگر نتونستید واسه آپ پایین نظر بدید

اینجا نظر بذارید............................................ممنونم

اینم وبلاگ تخصصی منه                  maskannews.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 21:9  توسط صادق  | 

نگو نه

منو از پشت دیوار صدا می کردی ‌‌‌‌‌، نگو نه

یه جور خوبی به من نیگا می کردی ، نگو نه

جای پای ما دو تا از کوچه پاک نمی شد

کوچه رو از اسم مون سیا می کردی‌‌‌‌‌، نگو نه 

چه روزایی، چه روزای خوبی داشتیم

کاش اونارو تو کوچه جا نمی ذاشتیم

 

زیر بارون می دیدم که دست تو چتر منه

آخه دوست نداشتی بارون به تنم دست بزنه

بازی مون بود بازی عروس دومادی، نگو نه

به من انگشتر کاغذی می دادی، نگو نه

چه روزایی، چه روزای خوبی داشتیم

کاش اونارو تو کوچه جا نمی ذاشتیم

 

تو همون کوچه نه جای پای تو مونده نه من

بچه ها می خوان که مثل ما عروس دوماد بشن

اما من دوست ندارم عروسی شون سر بگیره

چون نمی خوام مثل من وقتی بزرگ شدن بگن

چه روزایی، چه روزای خوبی داشتیم

کاش اونارو تو کوچه جا نمی ذاشتیم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 19:44  توسط صادق  | 

نرم و آهسته بیا و نظر هم لطفا یادت نره!!!!

 

پشت هیچستانم...پشت هیچستان جایی است...

پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصدهایی است

که خبر می آرند                                                                                                      

از گل واشده دورترین بوسه خاک...

آدم اینجا تنهاست...تنهاست...تنهاست...

و در این تنهایی...سایه نارونی تا ابدیت جاریست

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...                                   

هرکجا هستم، باشم!                                                          
آسمان مال من است؛
پنجره، فکر، هوا،            

 عشق، زمين مال من است

 (  سهراب سپهری )

خدایا وحشت تنهایی ام کشت
کسی با قصه ی من اشنا نیست
در این عالم ندارم همزبانی
به صد اندوه می نالم - روا نیست

شبم طی شد کسی بر در نکوبید
به بالینم چراغی کس نیفروخت
نیامد ماهتابم بر لب بام
دلم از این همه بیگانگی سوخت       

به روی من نمیخندد امیدم
شراب زندگی در ساغرم نیست
نه شعرم میدهد تسکین به حالم
که غیر از اشک غم در دفترم نیست

بیا ای مرگ،جانم بر لب امد
بیا در کلبه ام شوری برانگیز
بیا،شمعی به بالینم بیاویز
بیا،شعری به تابوتم بیاویز!                  

دلم در سینه کوبد سر به دیوار
که:«این مرگ است و بر در میزند مشت»
- بیا ای همزبان جاودانی،
که امشب وحشت تنهایی ام کشت!

(  فریدون مشیری )

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:57  توسط صادق  | 

وقتی می شد دل و به پنجره دوخت
یا میشد چشمها رو به جاده فروخت
هیچ کسی سراغ مارو نگرفت
هیچ کسی دلش برای ما نسوخت
غم اومد ثانیه ها رو غم گرفت
زندگی هم ما رو دست کم گرفت
غم اومد با دست های خاکستری
هر چی داشتم همه رو ازم گرفت
پشت ازدحام این ثانیه ها که دارند یکریز تیک تیک می کنند
حالا که عقربه های لعنتی بیخودی ساعت و تحریک می کنند
حالا که قلب همه سنگ شده
حالا که پای دلت تنگ شده
رو به آسمون کن و بهش بگو:
" آی خدا دلم واست تنگ شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 18:34  توسط صادق  | 

 

سلام دوست گرامی

اگر به دنبال شغلی مناسب برای خود می گردید می توانید در مراکز کاریابی ثبت نام کنید.

یه پیشنهاددارم که رد خور نداره :

اگر مثل من دانشجو هستید یا در دوران خدمت سربازی مشغول می باشید می توانید از طریق اینترنت کسب درآمد کنید.

من خودم تازه وارد این کار شده ام و تا الان پول مناسبی به دست آورده ام.

شما می توانید از راههای مختلف از اینترنت درآمد داشته باشید.

خوبیه این کارها اینه که شما بدون سرمایه مشغول به کار می شوید و در واقع ضرری برای شما نداره ! ! ! !

می توانید با ثبت نام در سایت های زیر » کارتان را از همین الان شروع کنید.

 

  روزی 5 سنتbux3.com

 

   بابت هر کلیک 1 سنتwww.angelbux.com

 

بابت هر کلیک 1 سنت      www.livebux.com

 

 

 بابت هر کلیک 1 دلار    www.grandptc.com

 

بازم هست که می توانید از طریق جستجو در اینترنت آنها را پیدا کنید.

 

بیا تو کار که آخرشه ! ! !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 14:14  توسط صادق  |